مرکانتیلیسم ـ بخش سوم - اندیشکده روابط بین الملل

مرکانتیلیسم ـ بخش سوم

سید عبدالمجید زواری

در دورانیکه تحت مطالعه ماست، تبادلات اقتصادی در اروپا بوقوع پیوست که در آن افتتاح خطوط بازرگانی دریایی فقط یکی از عوامل مهم و مؤثر بود. تغییرات و تبادلاتی را که مورد بحث قرار خواهیم داد معمولاً عنوان انقلاب بازرگانی داده اند که بطور کلی معرف ترقی اقتصاد سرمایه داری است و تغییر اقتصاد شهری به اقتصاد ملی.

انقلاب بازرگانی
اندیشکده روابط بین الملل: در دورانیکه تحت مطالعه ماست، تبادلات اقتصادی در اروپا بوقوع پیوست که در آن افتتاح خطوط بازرگانی دریایی فقط یکی از عوامل مهم و مؤثر بود. تغییرات و تبادلاتی را که مورد بحث قرار خواهیم داد معمولاً عنوان انقلاب بازرگانی داده اند که بطور کلی معرف ترقی اقتصاد سرمایه داری است و تغییر اقتصاد شهری به اقتصاد ملی. به عبارت دیگر، حالتی که در آن سیستم اقتصاد شهری در شهر تمرکز یافته بود، به حالتی بدل گردید که سیستم یک ملت و مملکت گردید. این انقلاب فوق العاده بطنی و آرام انجام گرفت زیرا که بدایت آن اقلاً از قرن چهاردهم و تا قرن هجدهم ادامه پیدا کرد.

در قرون وسطی شهر و روستای مجاور آن یک واحد اقتصادی را تشکیل داده بود. هنروران که دور هم گرد آمده اصنافی را تشکیل را تشکیل داده بودند.اشیا روزمره را که مورد نیاز مردم محل بود می ساختند.

با انبساط منطقه بازرگانی یا گشایش بازار این اوضاع بکلی تغییر کرد. حتی در دوران قرون وسطی چنانکه دیدیم برای تبادل کالاهایی که در یک منطقه درست می شد و در منطقه دیگر وجود نداشت در طول مسافات نسبتاً بعیده تجارت انجام می گرفت. تدریجاً برای این طبقه کالاها افزوده گردید. هر جا امتعه و موضوعات را برای فروش در اماکنی بعیده در زمان آینده و برای اشخاص مجهول الهویه ای تهیه می کردند، رئیس صنف محل نظارت در امر تهیه مصنوعات را غیر ممکن می دید. وی نه پول (یا سرمایه) داشت که کالاهای فروش نرفته را یکجا خریده و انبار کند و نه اطلاع داشت که مشتریان دور افتاده از مرکز تهیه کالا، طالب چه چیزند. چه مقدار و در کجا مورد نیاز است و مشتری چه قیمتی خواهد پرداخت. در این نوع کار و کاسبی آدم جدیدی بوجود آمد که کارش سرمایه گذاری و احاطه و اطلاع بر تمام این مسائل بازرگانی بود. معمولاً ابتدای کار چنین آدمی بازرگانی بود که کارش معاملات در بازار بسیار عریض و طویلی بود و عاقبت کار بانکدار می شد.

پاره ای از سایر صناعات که جدید بود یا در قرون پانزدهم و شانزدهم جدید بشمار میرفت از جمله صناعاتی بودکه با سیستم تمرکز شهری سازگاری نداشت و از آغاز جنبه کاپیتالیستی یا سرمایه داری داشت زیرا مستلزم بکار انداختن سرمایه کلانی بود پیش از آنکه نفعی از آن عاید گردیده باشد. یکی از این صناعات استخراج معادن بود. دیگری کار چاپ و فروش کتاب بود که علاوه بر خریداران داخلی همواره بازارهای بین المللی داشت زیرا اکثراً به لغت لاتین چاپ می شد و هیچ هنرور عادی استطاعت آنرا نداشت که چنین مخارجی را متقبل گردد و علاوه بر وسائل چاپ و تهیه کاغذ، مقدار زیادی کتابِ فروش نرفته را مدتی نگه دارد. لهذا اشخاصی که دست اندر کار طبع کتاب بودند، از سرمایه داران قرض می کردند و یا منافع حاصله را با آنها تقسیم می نمودند. توجه به طرق دریایی، کار کشتی سازی را چنان رونق داده بود که کشتی سازی به صورت صناعت جدیدی درآمده بود. از دیگر صنایع توپ و تفنگ سازی بود. تفنگ بیشتر مورد نیاز ممالک مختلف، سلطنت های جدید بود که قشون ملی تهیه و تدارک می دیدند. در ترقی کاپیتالیزم یا سرمایه داری، حوائج نظام در حقیقت حائز اهمیت فوق العاده بود. قشون ممالک که در آغاز کار به هزاران قبضه اسلحه احتیاج داشتند، در قرن هفدهم به هزاران دست لباس متحدالشکل محتاج بودند و در قرن هجدهم به سربازخانه های مستحکم و قلاع و دژهای متعدد نیازمند شدند. اینها نخستین مواردی بود که تولید به مقادیر عظیم را سبب گردید و هرجا که خود دولتها ابتکار عمل نشان دادند، سرمایه داران قدم به میان گذاشتند و رابط میان این نیازمندی های کلان غیر شخصی و عده بسیار زیادی از ارباب صنایع کوچک گردیدند، که قبل از عهد صنعتی هنوز مصنوعات مورد نیاز از زیر دست آنها بیرون می آمد. طرق جدیدی که از دریا به سوی مشرق زمین باز شده بود و کشف آمریکا سبب بسط تجارت عظیمی نه فقط در کارهای تجملی بلکه در خرید و فروش اجناسی مثل برنج، شکر، چای و سایر لوازم روزمره گردید. با بسط دایره تجارت و داد و ستد فعالیت های بازرگانی سابق تغییر کرد. اسپانیایی ها روز به روز غلة بیشتری از سیسیل خریدند. قوت مردم هلند از لهستان آورده شد و مناطق جنوبی فرانسه که به انداختن شراب معروف بودند خوراک خود را از شمال فرانسه آوردند. با بسط خطوط کشتیرانی، چوب، زفت، قیر و سایر ذخائری که در روسیه و سواحل بالتیک وجود داشت و بکار دریانوردان می خورد ببازار آمد و به این ترنیب مقادیر زیادی کالاها و مواد ثابت و سنگین نیز به جریان افتاد که در این امر فقط قاعدتاً افرادی می توانستند شرکت کنند که صاحب مقادیر زیادی پول و سرمایه هایی کلان بودند. البته هر کس سرمایه داشت، آنرا در صناعتی بکار نمی انداخت. بعضی فقط قرض می دادند، به کلیسا یا دولتها قرض می دادند یا به اعیان و متشخصین بی پول و یا (گرچه این متعارف ترین طرز قرض دادن در قرن شانزدهم بود) به افرادی که مشغول تجارت و بازرگانی بودند، بانکداران و سایر افرادی که پول قرض می دادند انتظار داشتند که بعد از انقضای موعدی اصل را با ربح، یعنی زیادتر از آنچه داده بودند پس بگیرند. این ربح یا تنزیلی که به پول تعلق می گرفت، بعضی اوقات حداکثر سی درصد در سال بود. در قرون وسطی رباخواری را چون ناشی از آز، می دانستند نکوهیده می شمردند و در قانون شرع تحریم شده بود.

تدریجاً چون نرخ بهره پایین آمد و بانکداری براساس محکمی استوار شد و قرضه صرف امور تولیدی و سودمند اقتصادی گردید نه برای حفظ موقع و مقامات روحانی، شهزادگان و امرا. آن موقع بود که از غلیان احساسات مردم علیه «پاداش مشروعی» که بر قرضه تعلق می گرفت، کاسته گردید و ربح یا سود بعنوان یکی از خصائص مسلم شیوه سرمایه داری شناخته شد. چون افرادی که پول به ودیعه می سپردند، اطمینان داشتند که موقع لزوم می توانند وجوه خود را پس بگیرند و سرمایه آنها به هدر نمی رود. در قرن هفدهم بانک آمستردام قادر بود با بهره های اندک به تمام کشورها پول قرض بدهد. این امر سبب گردید که بانک بتواند به نوبه خویش در مقابل تادیه ربح قلیلی پول قرض کند و به مصارف امور بازرگانی برساند. این کاپیتالیزم تجارتی تا بعد از سنه ۱۸۰۰ متعارف ترین طرز سرمایه داری بود و بعد از آنکه قوه ماشین متداول گردید، این شیوه نیز تغییر کرد و بدل به سرمایه داری صناعتی گردید. از آن پس بازرگان تابع فرد یا افرادی گردید که در تدارک کار صناعت بودند. ماشین داشتند و از ماشین سر در می آوردند. فعلاً تا آن اوضاع پدید نیامده بود در میان طبقه متوسط یا مردمانی که اشرافی نبودند فقط بازرگان و بانکدار بودند که از لحاظ اجتماعی و سیاسی متشخص ترین و ذی نفوذترین افراد جامعه محسوب می شدند.

برتری صنعت انگلستان در ۱۸۴۰ برای آینده محاسبه شدنی چالش ناپذیر بود و این برتری از ارزانتر بودن مواد خام و غذایی خیلی چیزها می توانست به دست آورد. اینها توهم نبودند: ملت از آنچه آن را نتایج این خط مشی تلقی می کرد چنان خرسند بود که تا زمان رکود دهه هشتاد انتقاد از آزادی تجارت تقریباً خاموش بود. حتی تا چندین دهه آن امید توهم از کار در نیامد. با اینکه انگلستان همچنان تنها کشور بزرگی ماند که با تمام وجود به آزادی تجارت پایبند بود، همه کشورهای دیگر برای دوره هایی درازتر یا کوتاهتر و به درجاتی کمتر یا بیشتر گرایش هایی به سوی آزادی تجارت بروز دادند. پروس و آنگاه امپراتوری آلمان از تعرفه ۱۸۱۸ پروس تا معاهده های کاپریوی ۴ ۱۸۹۱ روی خطی حرکت کردند که هرگز از اصول آزادی تجارت دور نشد. معاهده ۱۸۶۰ انگلیس – فرانسه (معاهده کوبدن – شوالیه) نشانگر گسستی مهم هر چند کوتاه در خط مشی عموماً حمایتگرای فرانسه بود. اما باید توجه کرد که در قاره (اروپا منهای انگلستان) افکار عمومی هیچگاه بدان قوتی که در انگلستان دیده می شد، از خط مشی آزادی تجارت یا نیمه آزادی تجارت پشتیبانی نمی کرد.

دیوانسالاری ها – مانند آلمان و یا فرمانروایان – مانند ناپلئون سوم – که دراین مسائل لیبرال های خشکه مقدسی بودند آن را تحمیل می کردند. «اقتصاددانانی که مانند اکثر اقتصاددانان فرانسه طرفدار آزادی تجارت بودند از همگان پاسخ اندکی عایدشان می شد. در ایالات متحد نیز آزادی تجارت هرگز مگر نزد اقتصاددانان و آنهم نه همه شان مردم پسند نبود. البته تفاوت اوضاع ملی به خوبی این را توضیح می دهد و همچنین به ما این توانایی را می دهد که روی دیدگاه های اقتصاددانان حمایتگرا در این کشورها بیش از آنچه طرفداران غیور آزادی تجارت عادت دارند حساب کنیم.

انقلاب قیمت
با این تغییرات و تبادلات که بیشتر جنبه بازرگانی داشت انقلابی هم در پول پدید آمد که از بسیاری لحاظ آثار مترتب بر آن زیادتربود، زیرا که تمامی طبقات جامعه را تحت تاثیر قرار می داد. کشتی هایی مملو از فلزات قیمتی بود که مخصوصاً بعد از کشف معادن پوتوسی روانه اسپانیا می گردید. اسپانیایی ها این مواد گرانبها را برای رفع نیازمندی های اقتصادی و یا انجام مقاصد سیاسی در سایر نقاط اروپا بکار می بردند. مقدار فلزی که در گردش بود سریع تر از آن ترقی کرد که مقدار کالاها یا خدمات و کاری که مولد آنها بود. نتیجه آن بود که ارزش فلزات تنزل کرد یا به عبارت دیگر قیمت ها بالا رفت.

یک قرن و نیم بعد از کشف آمریکا، اروپا تدریجاً دستخوش و گرفتار تورم پول یا بی اعتبار شدن رایج بود. در نیمه دوم قرن شانزدهم این امر بسیار سریع انجام گرفت. بی اعتبار شدن پول در تمام کشورها یکسان نبود، اما تقریباً می توان گفت که در خلال سال های ۱۵۵۰ و ۱۶۰۰ قیمت ها دو برابر گردید و تا سال ۱۶۵۰ قیمت ها سه برابر بیشتر از ۱۵۰۰ بود. بر این تورم مستمر و دائمی همان آثاری مترتب بود که تورم پول همیشه دارد با این معنی که افرادی که درآمد و عوائد آنها ثابت است متضرر گردیدند. چون پول از ارزش افتاد. افرادی که بدهی و تعهداتشان طبق ارزش پول معین گردیده بود منفعت کردند، زیرا هر قدر پول بی اعتبارتر می شد تحصیل آن و تادیه قروض ثابت شخص آسانتر می گردید یا بقول یکنفر فرانسوی که در ۱۶۲۰ گفت: آنچه ضرر بستانکار است، نفع بدهکار می شود.

در شهرها تورم پول اختلافات طبقاتی را که به سبب عوامل دیگری بوجود آمده بود تشدید کرد. روی هم رفته این امر به نفع بازرگانان تمام شد. ثروت بازرگانان عبارت از امتعه و اجناسی بود که ارزش آنها به پول در ترقی بود. بازرگانان و سایر آحادی که صاحب املاکی در شهرها بودند بواسطه ترقی مال الاجاره ها منفعت نمودند. بازرگانانی که کشتی خریدند یا وسائل صباغی ابتیاع کردند یا امتیاز معادن بدست آوردند، به مرور ایام مشاهده کردند که بر ثروت آنها افزوده می گردد. از طرف دیگر افرادی که در شهرها مزدور بودند و اشخاصی مثل کمک استادها دائماً در استیصال بسر می بردند. زیرا غیرممکن بود که عوائد و درآمد آنها با همان سرعتی ترقی کند که قیمتها بالا می رفت.

اقتصاد جهانی قرن هجدهم
گشایش اقیانوس اطلس در قرن شانزدهم چنانکه دیدیم اوضاع اروپا را دگرگون ساخت. در عصر برقراری ارتباطات از طریق اقیانوسها، اروپا، مرکزی برای وصول با آمریکا، آسیا و آفریقا گردید. با این نحو اقتصادی جهانی پدید آمده بود. اولین مللی که از این امر متمتع گردیدند، پرتغالی ها و اسپانیایی ها بودند که انحصار خود را در طول قسمت اعظم قرن شانزدهم حفظ کردند، اما زوال پرتغالی ها و اسپانیایی ها راه را برای کامیابی انگلیس ها و هلندی ها هموار ساخته بود. در قرن هجدهم تحول اقتصادی بارز توسعه اقتصادیات جهان و این حقیقت بود که اروپا یا لااقل حوزه آتلانتیک واقع در شمال اسپانیا به نحوی ثروتمند شد، که طرف قیاس با هیچ بخش دیگری از جهان نبود. ثروت جدید به معنی فوق العاده اعم عبارت از هر نوع وسیله راحت و رفاه بود که در نتیجه پیشرفت فنون و علوم روزافزون که به نوبه خود منبع تولید بود پدید آمده بود.این دو با هم یعنی ثروت بیشتر و علم بیشتر کمک به پیدایش یکی از مؤثرترین عقاید انحصار جدید کرد که نظریه پیشرفت باشد. افزایش ثروت بر اثر طرق سرمایه داری بازرگانی و صنایع یدی پدید آمد. فقط در پایان قرن هجدهم و فی الواقع در قرن نوزدهم بود که استفاده از ماشین بخار و وسائلی که با این قوه حرکت می کرد و بسط کارخانه های بزرگ و شهرهای صناعتی عظیم تدریجاً موجب پیدایش شرایط جدید عصر صناعتی گردید. سیستم اقتصادی قرن هجدهم در حالیکه بذرهای صناعتی ادوار بعدی را در دل خود نهفته داشت، معرف شکفتن گل های سرمایه داری تجارتی قدیم تر، صناعات خانگی و سیاست دولت مرکانتیلیستی بود که از قرن شانزدهم رشد کرده بود.

درباره سیدعبد المجید زواری

مدیر اندیشکده روابط بین الملل، مدیر موسسه مطالعاتی احیا صنایع نرم ، مدرس دانشگاه آزاد ، دانشجوی دکتری روابط بین الملل، روزنامه نگار و تحلیل گر مسایل بین الملل zavari@irtt.ir

دیدگاهتان را ثبت کنید

bigtheme